شيخ ذبيح الله محلاتى
406
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
هم به سجده درافتاد پس هاتفى ندا درداد كه دست از او بردار كه سجدهء شكر مىكند بوجود پيغمبر برگزيده و چون پنج ماه سپرى شد و حبيب زاهد به خانه مراجعت كرد ديد صومعه او مىلرزد و قرار نمىگيرد و بر محراب آن نوشته است كه اى اهل صوامع ايمان آوريد به خدا و رسول بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه نزديك شد ظهور او و خوشا به حال آنكس كه ايمان آورد به او و واى بر آنكس كه بر او كافر شود پس حبيب از ديدن اين آيات ايمان آورد و چون شش ماه گذشت اهل مدينه و مردم يمن بقانون هر سال كه در عيدگاه خود حاضر مىشدند و رسم آنها اين بود كه در نزد درختى كه آن را ذات انواط مىناميدند جمع مىشدند و آن درخت را ستايش و پرستش مىنمودند و آن روز را خوش مىخوردند و خوش مىآشاميدند در اين وقت چون نزد آن درخت انجمن شدند بنگى از درخت برآمد كه جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا مردم از آن بنك بترسيدند و به خانههاى خود شتافتند و چون هفت ماه از حمل آمنه گذشت سوادب بن قارب نزد عبد المطلب آمد و گفت دوش ميان خواب و بيدارى درهاى آسمانها را گشوده ديدم ملائكه همى فرود شدند بسوى زمين و گفتند زينت كنيد زمين را كه نزديك شد ظهور محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پسرزادهء عبد المطلب رسول خدا بر كافهء خلق صاحب شمشير قاطع من گفتم او كيست گفت محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب ابن هاشم بن عبد مناف عبد المطلب فرمود اين خواب را پوشيده دار و چون هشت ماه از حمل آمنه گذشت ماهى طموسا يا طينوسا نام داشت در بحر اعظم بر دم خويش بايستاد در آن حال ملكى او را گفت ترا چه مىشود اى ماهى كه بحر را متلاطم ساختى گفت هنگامى كه مرا پروردگار من بيافريد فرمود چون محمد ظهور كند او را دعا كن اينك شنيدهام كه ملائك بشارت او را مىدهند پس براى دعا به حركت آمدم ملك گفت آرام باش و دعا كن و چون نه ماه از حمل آمنه گذشت ده هزار ملك از آسمان فرود شدند و